۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه

نقد فیلم گاو خشمگین


گاو خشمگین ، فیلمیست دربارۀ خشونت،بی رحمی و غم وافسوس. مثل چند فیلم دیگر که از مارتین اسکورسیزی دیده ایم دربارۀ ناتوانی یک مرد در درک یک زن خاص است .خواه پاک دامن خواه بدکاره. در این فیلم ما شاهد این هستیم که در داخل ذهن مشت زن هیچ جایی برای درک این موضوع نیست که زن می تواند همدم و شریک یک مرد باشد نه فقط یک وسیله برای شهوت رانی. به همین سبب پس از ازدواجش، همسرش دچار انحرافاتی می شود که این انحرافات زمینۀ بروز حسادت را در وجود مشت زن پدید می آورد. حسادتی که با خشم بیش از حد فوران می کند و قهرمان را به افول می کشد. این موضوع چیزی است که فروید آن را Madonna-whore complex نامید. یعنی جدال بین پاکدامنی و انحراف.
اعتقاد گروچو مارکس کمی متفاوت است. او می گوید ((من به هیچ باشگاهی که مرا به عنوان یک عضو پذیرفته متعلق نیستم.)) علتش هم این است که گروچو معتقد بود که این عضویت مرد را به یک نوع خودکم بینی می رساند که دیگر حتی حاضر نیست به زنی که با او می خوابد احترام بگذارد و به زن این حق انتخاب را می دهد که با کس دیگری بخوابد. اشاره به این نکته که گاو خشمگین چگونه خشونت و تمایلات جنسی را برابر می داند. یکی از انتقادهایی که همیشه به گاو خشمگین می شود این است که ما هیچ وقت شخصیت اصلی داستان را نشناختیم.
البته من با این موضوع مخالفم و اعتقاد دارم که اسکورسیزی و دنیرو یک کار جسورانه کردند و یک تصویر دقیق از شخصیت اصلی داستان یعنی جیک لاموتا به ما نشان دادند.
این درست است که کاراکتر هیچ گاه با ما راجع به احساسش صحبت نمی کند و دیالوگ هایش فقط به نشان دادن هوس ، خشونت ، کینه و حسادت محدود می شود و دارای شخصیت درون نگری نیست ولی همین محدودیت ها به ما همۀ آن چیزی را که لازم داریم راجع به او بدانیم می فهماند به خصوص وقتی حرکات دیگران در وجود او تجلی می یابد( بیش از همه برادرش و همسرش ویکی).
گاو خشمگین یک داستان اقتباسی است. دربارۀ جیک لاموتایی که از محلات فقیرنشین برانکس سر بر آورد، قهرمان میان وزن بوکس در دهۀ 1940 شد و میلیونها دلار پول به جیب زد کسی که بعد از مدتی تبدیل به یک دلقک در کاباره شد و بعد از آن به خاطر هتک حرمت یک دختر نوجوان به زندان افتاد. چه چیزی اسکورسیزی و بازیگر مورد علاقه اش رابرت دنیرو و فیلمنامه نویس آثارش پل شرایدر را به این داستان جذب کرد؟ به نظر می آید هر سۀ آنها مجذوب شخصیت های رنج کشیده ، خشن و قانون شکن هستند. بهترین نمونه برای اثبات این موضوع شخصیت تراویس بیکل است در رانندۀ تاکسی.
در آثار قبلی اسکورسیزی ما شاهد آن پارادکسی که فروید راجع به آن صحبت کرد بودیم. در نخستین فیلم بلندش یعنی چه کسی در می زند؟ هاروی کایتل نقشی پسری را دارد عاشق یک دختر شده ولی نمی تواند با سابقۀ جنسی دختر کنار بیاید. مثل موضوع مشابهی که در خیابان های پایین شهر دیدیم و در رانندۀ تاکسی شاهد عذاب کشیدن دنیرو از نحوۀ برخورد متناقص خود با یک دختر سرد و ارتباط ناپذیر و یک فاحشۀ کم سن و سال هستیم.
گاو خشمگین بر سه عنصر استوار است : جیک لاموتا ، ویکی و بوکس. لاموتا چهرۀ یک آدم ولگرد، لجباز، قوی و گاهی دیوانه است. زندگی او مبتنی بر بوکس است. او یک همسر دارد ولی رابطه اش با وی زیاد خوب نیست تا اینکه یک روز او در استخر نزدیک محلشان ویکی (کتی موریرتی) را می بیند و با او ازدواج می کند. اسکورسیزی با استفاده از این دختر حسادت و ضعف لاموتا را به خوبی به ما نشان می دهد. جیک فکر می کند که ویکی گاهی اوقات در برابر دیگر مردها نسبت به همسر خود وفادار نیست. این موضوع در ذهن ما رسوخ می کند و جیک ما را گاهی در بی گناهی خود شریک می کند. به نظر من لاموتا از چیزی که به نظر می رسد باهوش تر است زیرا او دارای هیچ گونه توانایی نیست که ما را با خود شریک کند او یک ماشین است که مبتنی بر خشم و قدرت خود حرکت می کند ولی ما را به راحتی با خود شریک کرده و ذهن ما را به بازی می گیرد. برابری میان بوکس و تمایلات جنسی در گاو خشمگین امری اجتناب ناپذیر است و ما او را در این بین مثل طعمه ای می بینیم که در تله گیر افتاده.
گاو خشمگین یا طعمۀ ضعیف؟
ولی در کل اشاره نکردن به این موضوع که گاو خشمگین یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینماست خالی از لطف است. بازی دنیرو در این فیلم فراموش نشدنی است و اسم این فیلم همواره در صدر بهترین آثار سینمایی جهان می درخشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر