جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ ه‍.ش.

نقد فیلم اتوبوسی به نام هوس


اسطوره ای به نام براندو
مارلون براندو اسکار بهترین بازیگری را به خاطر ایفای نقشش در اتوبوسی به نام هوس در سال 1951 نگرفت.اسکار به همفری بوگارت رسید برای بازی در ملکه ی آفریقایی. اما می توان گفت هیچ ایفای نقشی به اندازه ی ایفای نقش براندو در نقش استنلی کووالسکی بر روی شیوه ی بازیگری مدرن سینما تأثیر نگذاشته است. قهرمان خشن و متعفن تنیسی ویلیامز.
قبل از این نقش معمولاً یک محدودیت جلوی راه بازیگران هالیوود بود. بازیگران احساسات قوی خود را به تصویر می کشیدند اما بیننده همیشه حس می کرد یک نوع عفت و حیای خاص مانع از نشان دادن احساس واقعی آنها می شد. براندو بدون توجه به گذشته طی چند سال توانست سبک خود را بر هالیوود حکمفرما کند. این فیلم به طور مستقیم دنباله روهای براندو مثل مونتگومری کلیفت ، جک نیکلسون و شان پن را راهنمایی کرد.
به نحوه ی رفتار و سر و وضع براندو در آپارتمان کوچکش دقت کنید. حرف زدنش ما را بیشتر یاد یک حیوان (!) می اندازد ، یک تی شرت پاره که عضله هایش در آن معلوم است پوشیده و به طرز حریصانه ای سیگار می کشد و مشروب می خورد. یعنی به هیچ وجه دارای مشخصه های یک بازیگر هالیوود در سال 1951 نیست.
(برای مقایسه به شخصیت ناخدای قایق در فیلم ملکۀ آفریقایی دقت کنید که نقش آن را بوگارت بازی کرد. او نیز مثل استنلی دارای چهره ای زمخت و خشن است اما بیننده به راحتی از پس این چهرۀ عرق کرده و کثیف به ذات زیبا و خالی از پلیدی چارلی پی می برد.) در عین حال یک نوع فریبندگی در حرکات براندو وجود دارد. او یک مرد است نه یک تکه گِل بی احساس. مثلاً هنگامی که او در حال قربون صدقه رفتن همسرش استلا (کیم هانتر) است و به طور ناخودآگاه و از روی حیرت یک تکه نخ از روی پیرهنش بالا می آورد اگر این صحنه را در ذهن نگه دارید در سکانس معروف حمله ی او به خواهرزنش، بلانچ (ویوین لی) متوجه میزان آزادی که براندو به استنلی کووالسکی داده می شوید.
سانسورهای فیلم هنگام نمایش
هنگامی که فیلم برای نخستین بار منتشر شد طوفانی از انتقاد را به همراه آورد. فیلمی غیر اخلاقی ، فاسد و گناه آلود از نگاه منتقدان. البته بعد از سانسورهایی که توسط استودیوی برادران وارنر روی فیلم صورت گرفته بود. الیا کازان کارگردان فیلم مجادله ی زیادی بر سر سانسورها با سران شرکت وارنر کرد ولی در نهایت مقداری از فیلم سانسور شد. برای سال ها تصور می شد که قسمت های سانسور شده ی فیلم گم شده ولی پس انتشار نسخۀ کامل فیلم در سال 1993 متوجه شدیم که فیلم چقدر جسورانه ساخته شده بود.
در نسخۀ سال 1951 دیالوگ هایی که در آن بی بند وباری بلانچ را مشاهده می کردیم حذف شده بود،مثل قسمت هایی از فیلم که او پسرهای جوان را به سوی خود جذب می کرد.همچنین صحنه هایی از حملۀ استنلی به بلانچ نیز حذف شده بود. بقیۀ سانسورها ماهرانه تر بود. مثلاً در یکی از صحنه های ابتدایی فیلم استنلی در خیابان جلوی آپارتمان ایستاده و فریاد می زند: ((استلا)) اما در نسخۀ سانسورشده ما می بینیم استلا در بالای پله ها ایستاده ، لحظه ای مکث می کند و از پله ها پایین می آید و استنلی را در آغوش می گیرد. (چه تفاوتی!)
صحنۀ دیگری از فیلم که به کلی حذف شد صحنه ای بود که استلا به بلانچ گفت : ((استنلی عادت داره همه چیزو بشکنه ، مثلاً شب عروسیمون به محض این که رسیدیم اینجا یکی از کفشای منو قاپ زد و لامپو شکوند)) بعد از اینکه بلانچ از گفتن این جمله ها شوکه شده بود استلا سریعاً لبخندی زد و گفت : ((منم از دیدن این صحنه هیجان زده شده بودم)) کل این دیالوگ ها از فیلم حذف شد شاید هم دلیل آن نگاه مختصری بود که فیلمساز به قلمرو روان شناسی انداخته بود.
نسخۀ 1993 صحنه ای را که در آن بلانچ جذب یک پسر روزنامه فروش می شود بیشتر کش می دهد و ما در آن جزئیات کار را بهتر متوجه می شویم و همچنین جزئیات خودکشی همسر بلانچ را از زبان وی می شنویم. قضیۀ خودکشی الآن شفاف تر است و ما می فهمیم همسر بلانچ از دست نیش وکنایه های وی مرده.

علاوه بر بازی استادانۀ براندو در نقش استنلی اتوبوسی به نام هوس یک مجموعۀ کامل از تکه های یک فیلم کامل است. بازی زیبای کیم هانتر در نقش استلا شاید کمتر به چشم بیاید ولی ما به آسانی علاقۀ او به استنلی را در چشمانش می بینیم. نقش آفرینی ویوین لی در این فیلم که برای دومین بار اسکار را برایش به ارمغان آورد در نقش یک زن تشنۀ سکس به سختی از یادها می رود و بازی کارل مالدن در نقش میچ (جوان بیچاره ای که عاشق استلا شده بود) از یک ایفای نقش بیشتر است و ما پس از فیلم می فهمیم که او چرا عاشق استلا شده بود.
این فیلم نیز مثل اکثر درام هایی که در آن سال ها ساخته می شدند سیاه و سفید است. شاید به این دلیل است که اگر فیلم رنگی بود شخصیت ها خیلی واقعی تر به نظر می رسیدند.الیا کازان با سایه های سیاه و خاکستری تصویری از نیازها و آرزوهای پوچ کاراکترها را به ما نشان داد. تماشای فیلم بیشتر شبیه تماشای یک تراژدی شکسپیری است که نتیجۀ آن از پیش تعیین شده. در هنگام تماشای فیلم بیش از هر چیز به رفتار و حرکات براندو در اولین حضور جدی اش در سینما دقت کنید. به نحوۀ زندگی او در آن آپارتمان نقلی.

۳ نظر:

  1. ممنون اما یه اشتباه جزیی در بخش پایانی بود و اینکه نوشتید میج عاشق استلا شده بود.

    پاسخحذف